انقلاب، دانشگاه و دانشجویان کمونیست
استقبال! دانشجویان از کامران دانشجو وزیر تروریست جمهوری اسلامی و حداد عادل و سایر مسئولین حکومتی در روزهای اخیر، به علاوه اعتراضات دیگری که از جمله در دانشگاه پلی تکنیک و شریف و دانشگاه آزاد و خواجه نصیر و دانشگاه رودهن روی داد قابل پیش بینی بود. همه کس این را پیش بینی می کرد و درست به همین دلیل بود که احمدی نژاد از آمدن به دانشگاه منصرف شد. ۶ مهر یک خبرگزاری حکومتی اعلام کرد که قرار است احمدی نژاد برای افتتاح سال تحصیلی به دانشگاه برود، دانشجویان از همان شب و با شنیدن خبر دست به کار شدند تا به استقبال دیکتاتور مفلوک بروند. ممکن است مثل پارسال پنهان از دانشجویان و بی خبر دانشگاهی را قرق کنند و چند ساعتی احمدی نژاد را به دانشگاهی ببرند، ولی بی شک همین هم موجب اعتراضات زیادی خواهد شد. ولی امسال اوضاع برای جمهوری اسلامی خراب تر از آنیست که رئیس جمهورش را به دانشگاه بفرستد و اصلا با سال قبل قابل مقایسه نیست.
اینکه حکومت اسلامی جرات نمی کند بلندپایه ترین مقامانش را به دانشگاه بفرستد، اینکه مقامات حکومتی در هیچ مراسمی، از جشن گرفته تا ختم جرات حضور ندارند، معنیش اینست که ما می توانیم و باید عرصه را به دست بگیریم، که مردم و به خصوص جوانان به جریانات حکومتی، اجازه ابراز وجود نمی دهند. مردم هوشیارانه این را تشخیص می دهند و اتفاقا سیر اتفاقات را به این طرف می برند که نیروها و افراد بیشتری را به صف انقلاب و سرنگونی بکشند. در واقع جوانان و دانشجویان دارند اجازه حرف زدن و اظهار نظر کردن را به کسانی که حرف دل شان را بزنند، کسانی که خط و جهت بدهند و سازمان شان بدهند، کسانی که نماینده مطالباتشان باشند می دهند. علی الاصول ما کمونیست ها، ما سوسیالیست ها چنین نمایندگی ای داریم و به واسطه سیاست های رادیکال و انسانی مان می توانیم، و باید چنین نقش منحصر به فردی را به خوبی ایفا کنیم و از این فرصتی که انقلاب در اختیار ما گذاشته استفاده کنیم زیرا چنین فرصت های طلایی همیشه برای ما کمونیست ها مهیا نیست.
حکومت اسلامی چند سالیست که برای فرستادن مقاماتش به دانشگاه دچار مشکل است. ولی این بار مشکل جدی ست، انقلابی در جریان است که هر اتفاق در آن به تغییر توازن قوی به نفع یکی از طرفین منجر می شود. اگر سرشکستگی ای مثل سال های قبل برای احمدی نژاد اتفاق بیفتد، در اوضاع و احوال کنونی قابل جبران نیست. فرصتی برای تثبیت مجدد و یا آبرو خریدن و یا مهار اعتراضات نیست. هر اتفاقی می تواند به انفجاری بدل شود. ایران امروز زیر ذره بین است. چشم تمام دنیا به اتفاقات این روزهای ایران دوخته شده. مردم دنیا می خواهند شاهد سقوط وحشی ترین و ارتجاعی ترین حکومت دنیا باشند، حکومتی که با قوانین هزارو چهار صد سال پیش زندگی و انسانیت را از میلیون ها نفر در ایران گرفته.
بعد از ۳۰ سال جنایت ، تحمیل مجازات های قرون وسطایی به جامعه، تحمیل فقر و اعتیاد، تحمیل قوانبن ارتجاعی اسلامی به جامعه ، سرکوب هر صدای مخالف و از بین بردن هر گونه آزادی بیان و عقیده، سرکوب شدید زن و وضع قوانین ضد زن و اعمال آپارتاید جنسی و در مجموع تحمیل غیر انسانی ترین شرایط زندگی به مردم توسط جمهوری اسلامی، مردم بعد از سال ها اعتراض و مبارزه در اشکال مختلف، این بار به صورت میلیونی برای تعیین تکلیف نهایی با جمهوری اسلامی به میدان آمدند. هر ناظر حتی بی طرفی که ریگی به گفش نداشته باشد، هر کس که منافعی در ابقای جمهوری اسلامی و نظم حاکم نداشته باشد، با دیدن حضور میلیونی و گسترده مردم در خیابان ها و در عرصه های مختلف مبارزه با جمهوری اسلامی نامی به جز انقلاب، انقلابی برای سرنگونی و پایان دادن به عمر عامل تمام مصیبت ها و بدبختی ها و بر قراری آزادی و برابری و حکومتی که انسان ملاکش باشد برای این واقعه نمی تواند انتخاب کند.
در این میان نیروهای مختلفی سعی بر منحرف کردن انقلاب داشتنه و دارند، یکی با پرچم اسلام و ادعای بازگرداندن جامعه به دوران “پرشکوه امام!” و با رنگ و بوی اسلامی دادن به اعتراضات می خواهد بین مردم و انقلاب قرار بگیرد و انقلاب را به شکست بکشاند. از جمله این نیروها امثال موسوی و سایر نیروهای پرو رژیم هستند که می خواهند با حفظ نظام انقلاب را منحرف و در نهایت رام کنند و به شکست بکشانند. انقلابی که از جمله برای خلاصی از شر قوانین عقب مانده و ارتجاعی اسلامی در جریان است. انقلابی که اتفاقا می خواهد کاری کند که دوران سیاه سالهای ۶۰ و دوران “پرشکوه امام” در آینده تکرار نشود. انقلابی که از جمله نیروهای اصلی اش زنان و جوانان و دانشجویان هستند، نیروهایی که اتفاقا یک لحظه به قوانین ارتجاعی اسلامی تمکین نکرده اند. از این رو کار این نیروها بسیار سخت است چرا که می خواهند همان هایی که بعد از جنگی ۳۰ ساله برای سرنگونی حکومت اسلامی به خیابان آمده اند را با اسلام و امام آشتی بدهد. این واقعیت است که سیاست امثال موسوی و خط و جناح و جنبشش را نسبت به مردم و انقلاب نامربوط می کند، هرچه بر آرامش و رفتن به مساجد و تکایا اصرار کردند، هر چه گفتند قرآن می خوانیم و هر چه گفتند از شعار “مرگ بر” بدمان می آید، مردم به حسابشان نیاوردند و کار خودشان را کردند.
البته بدون شک امثال موسوی و دوستانش هنوز امکان کار علنی دارند، هنوز برای هر کسی آسان تر است به فراخوان امثال موسوی به خیابان بیاید. اما اینکه مردم به فراخوان موسوی به خیابان می آیند را نمی توان دلیل محبوبیت او و سیاسیت هایش دانست چرا که مردم برای روز قدس هم به خیابان آمدند و روز قدس را بر سر جمهوری اسلامی خراب کردند. از مسابقه فوتبال گرفته تا نماز جمعه و روز قدس و باز شدن مدارس و خلاصه هر اتفاقی که امکان مشارکت عمومی را در جامعه فراهم می کند برای مردم فرصتی است تا اعتراضات خود را ادامه دهند و به همین دلیل برای جمهوری اسلامی به مصیبت تبدیل شده است. از این رو امروز به خیابان آمدن مردم با هر فراخوانی دلیل بر محبوبیت و دنباله روی مردم از فراخوان دهنده نیست، بلکه باید خواست واقعی مردم و مبارزه ۳۰ ساله شان را برای آزادی و برابری و رفاه دید و بر آن اساس موقعیت نیروهای موجود را سنجید.
بدون شک مردم از اختلاف بالایی ها و جناح های حکومت استفاده کرده اند و به خیابان امده اند. اختلافات جناح ها در جمهوری اسلامی موضوع تازه ای نیست ولی شکاف جناح ها دقیقا به دلیل بالا گرفتن اعتراضات مردم به قدری عمیق شده که معجزه “آقا” هم که زمانی حل المسائل حکومت بود، خود به موضوع مورد مناقشه تبدیل شده است. یعنی این شکاف ها هم معلول اعتراضات گسترده مردم است و هم خود امکانی به دست مردم می دهد تا برای اعتراض به خیابان بیایند. ولی واقعیتی که نمی توان انکار کرد، آشکار شدن و بالا رفتن دوز سرنگونی طلبی و رادیکال شدن دم به دم انقلاب و اعتراضات است.
نقش دانشجویان و جوانان کمونیست در این میان از اهمیت ویژه ای برخوردار است. هر تجمعی را باید به عرصه مبارزه با جمهوری اسلامی تبدیل کرد. مردمی که به خیابان آمده اند، مردمی که با شور و اشتیاق، با امید و آروزی پایان دادن به عمر منحوس جمهوری اسلامی دست به عمل زده اند جز با سرنگونی حکومت اسلامی از پای نمی نشینند. انقلاب هدفش این است و به کمتر از این رضایت نمی دهد. این مهم به رهبری نیاز دارد. در عرصه دانشگاه حضور دانشجویان و جوانان کمونیست از اهمیت ویژه ای برخوردار است.
دانشجویان در دانشگاه هر اتفاق و هر موضوعی را به تجمع و اعتراض تبدیل می کنند. این بهترین ماتریال برای کمونیست هاست. جوانان و دانشجویان چپ هستند که در این فضا باید رهبری را به دست بگیرند، مطالبات واقعی و خواست های به حق مردم و جوانان را نمایندگی کنند، فرموله کنند و چه به صورت شعار و چه به صورت بیانیه در اختیار مردم و جوانان قرار بدهند.
شعارهایی که دانشجویان با قدرت در دانشگاه ها علیه حکومت اسلامی می دهند ازجمله مرگ بر دیکتاتور، چه رهبر، چه دکتر اشاره به این واقعیت دارد که دانشجویان از زبان مردم می گویند حکومت دیکتاتوری ای که با سرکوب می خواهد جامعه را منکوب و مرعوب کند و به این واسطه حکومت کند را نمی خواهند و خواهان سرنگونی آن هستند. مرگ بر دیکتاتور یعنی حکومت دیکتاتوری ای که با قوانین ضد زن و اعمال آپارتاید جنسی نیمی از جامعه را به بد ترین وضعیت کشانده را نمی خواهند، یعنی حکومتی که بازوهای سرکوبش را در دانشگاه و کارخانه دراز کرده و با حراست و کمیته های انظباطی هر گونه آزادی ای را نابود کرده نمی خواهند، تمام آزادی و برابری را می خواهند و به اصلاح بخشی از حکومت وحشی اسلامی رضایت نمی دهند. دانشجویان و جوانان کمونیست با بیان این واقعیات، با مطرح کردن مطالبات انسانی و به حق جامعه می توانند رهبری اعتراضات دانشجویان را به دست بگیرند، می توانند و باید این وظیفه خطیر را به عهده بگیرند و صدای رسای انقلاب برای سرنگونی رژیم منحوس اسلامی و برقراری آزادی و برابری در جامعه باشند.*
مربوط به موضوع های: جوانان کمونیست | 1 نظر »




برخی ، و پرحرارت تر از همه دوم خردادی ها و مغضوبین درگاه جمهوری اسلامی، دادگاه های ضد بشری تواب سازی اسلامی اخیر را “استالینیستی” نامیده اند!
اين روزها گويي به يک فاجعه عظيم نزديک مي شود، مانند دولتي که پيش بيني سيلي عظيم يا زلزله اي خانمان برانداز را کرده باشد و در حال تدارک براي مقابله با آن باشد، جمهوري اسلامي در حال تدارک خويش است.